اخبار بروجردفرهنگ

یادی از استاد ؛ به بهانه گشایش «کتابخانه استاد عبدالمحمد آیتی»

محمد گودرزی(الف.فرهیخته)- بیستم شهریور ماه ۱۳۹۲ استاد عبدالمحمد آیتی، چهره در نقاب خاک کشید. چندی پیش از آن به دوست عزیزم، نادر ارجمندی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد پیشنهاد دادم تا فرصت هست، دیداری از این استادِ بنام صورت گیرد. وی نیز با خوش رویی پذیرفت و مقدمات کار را فراهم ساخت که نه تنها ما، بلکه شخص وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم به عیادت استاد بیاید.

در یکی از واپسین روزهای خرداد ماه ۱۳۹۲، همراه آقایان ارجمندی، آقایی و چند تن از اعضای «سینمای جوان بروجرد» به سرپرستی کورش برزگر، به دیدار استاد شتافتیم؛ در همان خانه کوچک و قدیمی اش در محله قدیمی «چهارصد دستگاه پیروزی» در شرق تهران.

استاد در آن روزها، تنی به شدت رنجور و بیمار داشت و تحت پرستاری آقا و خانم جوانی از آشنایانشان، واپسین ماه های زندگی را سپری می کرد. با این حال، به گرمی ما را پذیرفت و چند ساعتی در محضرش بودیم. همچون آشنایان قدیمی و صمیمی، پا را از گلیم تعارفات مرسوم و دست و پاگیر بیرون نهادیم و با لهجه شیرین بروجردی -که سخت مورد علاقه  استاد بود- باب صحبت های خودمانی را گشودیم.

اگرچه فراموشی ناشی از کهولت سن و بیماری، ضربه کاری بر حافظه استاد زده بود، با تک جملاتی که من یا دیگر دوستان می گفتیم، اتفاقات گذشته در حافظه درازمدت استاد جان می گرفت و به زبان جاری می شد.

با استاد به گذرهای خاکی و پیچ در پیچ بروجردِ دهه بیست، کوچ کردیم و خاطراتِ شیرین و شنیدنی اش از دوران کودکی و مکتب خانه میرزا غلامحسین، و دوره طلبگی اش در بروجرد و قم را شنیدیم و همراه او، به تهرانِ دهه های سی و چهل رفتیم و استخدامش به عنوان معلم در آموزش و پرورش، ازدواج، اسکان اجباری اش در شهرهای دور و نزدیک، و تولد و بالندگی فرزندانش را مرور کردیم. و آنگاه که نوبت به نقل قصه پُرغصه شهادت دختر جوانش، غزال آیتی، در درگیری مسلحانه با ساواک رسید، قطرات اشک را بر گونه های پیرمرد روان دیدیم و بر بارِ گرانِ این همه درد و رنجی که آیتی در روزگار سپری شده عمر بر دوش کشیده بود، افسوس و دریغ خوردیم … ! و این همه را دوربین دوستان انجمن سینمای جوان، ثبت و ضبط کرد، هرچند تا کنون-بنا به دلایلی که بر من پوشیده است- برای عموم و حتی به شکل خصوصی، نمایش نداده اند!

بعدازظهر آن روز، سیدمحمد حسینی، وزیر وقتِ فرهنگ و ارشاد اسلامی، همراه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان و چند نفر دیگر به عیادت استاد آمدند و از یک عمر تلاش فکری و فرهنگی استاد، تقدیر کردند.

چند روزی پس از این نشست صمیمی، مسئولان ذی¬ربط، خبر دادند کتابخانه بزرگ شهرک اندیشه بروجرد، که آن روزها مراحل پایانی خود را می گذرانید قرار است به پاس خدمات ویژه استاد فرهیخته و مفسر قرآن کریم به نام «عبدالمحمد آیتی» نامگذاری شود و از این اقدام، به عنوان «هدیه مردم بروجرد» به استاد یاد کردند. خبر، رسانه ای شد، اما نبود بودجه لازم، از افتتاح کتابخانه ای که بیش از ۹۰ درصد عملیات ساختمانی آن تمام شده بود، مانع گردید و این هدیه به عمر استاد، کفاف نداد!

اینک پس از گذشت بیش از هفت سال از آن تاریخ، قرار است همزمان با آغاز هفتة کتاب، شاهد افتتاح رسمی این بزرگترین کتابخانه بروجرد و لرستان باشم: «کتابخانه استاد عبدالمحمد آیتی».

به یاد می آورم، که در یکی از گرم ترین روزهای مرداد ۱۳۷۱ همراه همشهری فاضل و دانشمندمان، زنده یاد عبدالمحمد روح بخشان، به منزل استاد آیتی رفته بودیم، استاد از آخرین سفرش به بروجرد و دیدارش از کتابخانه شهید باهنر بروجرد در خیابان سعدی تعریف می کرد.

همان روز از استاد شنیدم که با اشتیاق فراوان از آرزویش می گفت که چنانچه مقدماتی فراهم شود، گنجینه کتابهایش را به کتابخانه شهید باهنر بروجرد هدیه کند. متأسفانه آن آرزو، هرگز محقق نشد و من نیز هیچ گاه نفهمیدم که بعد از مرگ استاد، چه بر سر آن کتابخانه نفیس آمد.

این خاطره را گفتم تا به دوست گرامی، آقای داود پهلون، رئیس نهاد کتابخانه های عمومی شهرستان بروجرد پیشنهاد دهم که زمینه تحقق آن آرزوی استاد آیتی را اینک فراهم آورند: یکی از سالن های بزرگ کتابخانه استاد عبدالمحمد آیتی را به حفظ و نگهداری گنجینه های اهدایی استادان و پژوهشگران بروجردی اختصاص دهند. بی تردید، اقدام به چنین عملی، بر غنای این بزرگترین کتابخانه بروجرد و لرستان می افزاید.

تگ ها

مقالات مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Close