نماز در اندیشه‌ی مولانا

غلامرضا شمسی*– نماز یکی از مهم ترین عبادت های مسلمانان است که بر پا داشتن آن در عرفان اسلامی و سیروسلوک اهمیتی والا دارد. از همان آیات آغازین قرآن کریم ، در سورة بقره ،به اقامة نماز، و این که از نشانه های متقین است اشارت رفته است «الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه»(3/2) و پس از آن نیز در سراسر قرآن ، به برپایی آن تأکید شده است.

در اهمیت نماز، الفاظ گهربار فراوان نیز از رسول خدا و و سیرة ایشان وجود دارد که عرفا در کتب خویش، با استناد به همین آیات و احادیث در آداب نماز و ارزش آن در سلوک ، سخنان بسیار نگاشته اند.از آن جمله می خوانیم: «رسول (ص) گفت:«مثل این پنج نماز همچون جوی آب روشن است که بر در سرای کسی می رود و هر روز پنج بار خویشتن را بدان آب بشوید : ممکن است که بر وی هیچ شوخی بماند؟» گفتند ::نه، یا رسول الله»ا. گفت « این پنج نماز گناه را آنچنان ببرد که آب شوخ را» (غزالی،159:1375).

  نقل ماجراهای اغراق آمیز از استغراق بزرگان عرفان در عالم نماز و کشف و شهود ، از دیگر موضوعاتی است که در کتابهای عرفانی برای تشویق سالکان وجود دارد؛ در کشف المحجوب آمده است: «یکی گفت: من از پس ذوالنون نماز می کردم . چون ابتدای تکبیر کرد و گفت:الله اکبر بیفتاد ؛ چون جسدی که اندر او حس نباشد».

در جای دیگر از همین کتاب می خوانیم: «و جنید- رضی الله عنه – چون پیر شد، هیچ ورد از اوراد جوانی ضایع نکرد . وی راگفتند: ایها الشیخ ، ضعیف گشتی ، بعضی از نوافل دست بدار.» گفت :« این چیزهایی است که اندر بدایت، هرچةافته ام بدین یافته ام بعد از قضای خدای، محال باشد که دست ازین بدارم اندر نهایت.»(هجویری،1387 :444-443).

در تذکرة الاولیا نیز چنین می خوانیم: «نقل است که[رابعه عدویه] شبی در صومعه نماز می کرد. در خواب شد. از غایت شوق و استغراق، نیی در چشم او شد، چنان که او را خبر نبود از غایت خشوع»(عطار،77:1382)

بدین گونه در سایر کتب عرفانی نیز دربارة اهمیت نماز فصولی پرداخته شده است تا سالکان در ادای آن غفلت نورزند.؛ و در برپایی آن استمرار به خرج دهند . جلال الدین محمد بلخی نیز از گروه این عرفا برکنار نیست .او در کتاب مثنوی معنوی که دستورنامة سلوک است به ذکر ابعاد گوناگون نماز کةکی از اعمال شرعی است اهتمام ورزیده است؛ در نظر او، حقیقت که والاترین مرتبة ادراک و سرمنزل سلوک است چیزی جز بطن و مغز اعمال شرعی نیست. اعمال شرعی چون علم کیمیاست که به کاربستن آن ها مس وجود انسان را به زر که رسیدن به حقیقت است تبدیل می کند. (زمانی،1385،ج5: 14)

    بررسی اندیشه های عارفانة مولانا دربارة «نماز« از یک سو نشان دهندة میزان توجه او به این عبادت الهی است و از سوی دیگر می توان با یاری از ذهن پویای مولانا به زوایای پنهانی از نماز دست یافت که حاصل تجارب عرفانی او و مشهوداتش می باشد. نماز خواندن در اندیشه مولانا تا بدان اندازه اهمیت دارد که «بی نمازی» در مثنوی معنوی ، کنایتی از آلودگی است:

در قفص افتند زاغ و جغد و باز        جفت شد در حبس پاک و بی نماز(2380/6)

صیقلی را بسته ای ای بی نماز        وان هوا را کرده ای دو دست باز(2476/4)

دور این خصلت ز فرهنگ ایاز          که پدید آید نمازش بی نماز(1974/5)

در حکایتی از دفتر سوم، دلیل کشته شدن مصریان هوادار عزالدین به دست مغولان را شومی بی نمازی آنان است:

تا بدین حیله همه جمع آمدند        گردن ایشان بدین حیله زدند

شومی آن که سوی بانگ نماز       داعی الله را نبردندی نیاز(862-861/3)

   سبک شمردن نماز و سرگرمی به امور دنیوی موجب بی حاصلی است چنان که نمازگزاران، پیامبر را وانهادند و به شنیدن صدای کاروان تاجران به سوی آنان شتافتند:

ماند پیغمبر به خلوت در نماز        با دو سه درویش ثابت پرنیاز

گفت : طبل و لهو و بازرگانیی           چونتان ببرید از ربانیی؟

بهر گندم تخم باطل کاشتید              وان رسول حق را بگذاشتید(427-424/3)

   مولانا دلیل سستی در انجام نماز را آلودگی روحی و شکم خوارگی می داند حتی اگر عارفی چون بایزید بسطامی باشد:

بایزید از بهر این کرد احتراز      دید در خود کاهلی اندر نماز

از سبب اندیشه کرد آن ذولباب   دید علت، خوردن بسیار آب(1700-1699/3)

پس طبیعی است که اسیر خشم وشهوت، اهل نماز نباشد:

باد خشم و باد شهوت باد آز      برد آن را که نبود اهل نماز(3803/1)

سئوالی که ممکن است در ذهن هرکس پیش آید آن است که نماز گزاران بندة خشم و شهوت نیز کم نیستند.اما باید دانست که مولانا در مثنوی،بارها از نتیجة اعمال به عنوان شرط درستی آن ها سخن گفته است. مثل حکایت شاهی که دو غلام خرید و با یکایک آنان به تنهایی سخنانی گفت. در سخن با آن که نیکومخبر و خوش باطن بود؛ گفت: این نماز و روزه‌های ما عَرَض اند و در قیامت باقی نمی مانند تا خدا براساس آن ها دربارة ما حکم کند پس ادای آنان چه ارزشی دارد؟ آن غلام پاسخ می دهد که: هر عملی در عالم غیب ، همگون خود را پدید می آورد و همان ها پاداش یا سزای عمل ماست:

نقل هر چیزی بود هم لایقش                لایق گله بود هم سایقش

وقت محشر هر عَرَض را صورتی است    صورت هر یک عَرََض را نوبتی است(963-962/2)

     بدین گونه ، مولانا بر نیت انجام عمل ، بیش از ادای ظاهر آن تأکید می کند و دلیلش نیز همان است که در لابه لای سخنان شاه و غلامش بیان می گردد. اهمیت نیت نمازگزار و نتیجه ای که از ادای آن حاصل می شود تا بدان جاست که مولانا در مثنوی دربارة معضلات گرفتاری در ظاهر نماز بیش از هر چیز آن سخن گفته است.

از آن میان می توان به حکایت «بیدار کردن ابلیس معاویه را که خیز وقت خواب است» اشاره کرد.خلاصة حکایت آن است که معاویه را کسی هنگام صبح بیدار می کند که وقت نماز است. او به دنبال آن شخص می گردد و ابلیس را می یابد. از او دلیل کارش را می پرسد. ابلیس پاسخ می دهد که می خواستم تا به ثوابی برسی. معاویه این پاسخ را نمی پذیرد و ابلیس در آخر پاسخ میدهد که اگر در خواب می ماندی بسیار غمگین می شدی و این غم تو از تکبر ادای نماز در درگاه الهی عزیز تر بود:

گر نماز از وقت رفتی مر تو را      این جهان تاریک گشتی بی ضیا

از غبین و درد رفتی اشک ها     از دو چشم تو مثال اشک ها

ذوق دارد هر کسی در طاعتی     لاجرم نشکیبید از وی ساعتی

آن غبین و درد بودی صد نماز    کو نماز و کو فروغ آن نیاز؟(2770-2766/2)

      بدین گونه مولانا با استناد به حدیث از پیامبر اکرم ، عرصة مکر نفس را حتی تا ادای نماز و روزه گسترده می بیند:

مشور ت با نفس خود گر می کنی      هرچه گوید کن خلاف آن دنی

گر نماز و روزه می فرمایدت    نفس مکارست مکری زایدت(2274-2273/2)

نمونه دیگری که مولانا از ابتلا به مکر نفس در نماز آورده است. مشغول شدن به عیب نماز دیگران و غفلت از خود است. چهار هندو نماز می خواندند یک نفر وارد شد و اذان گفت . آن یکی در وسط نماز به دیگری گفت نمازت باطل است و دیگری به آن یکی و بدین گونه نماز هر چهار نفر باطل شد و مشغولی هریک به عیب نماز آن یکی موجب باطل شدن نمازشان شد اما خود نمی دانستند:

پس نماز هر چهاران شد تباه      عیب گویان بیشتر گم کرده راه

ای خنک جانی که عیب خویش دید    هر که عیبی گفت آن بر خود خرید(4-3033/2)

   مولانا در هر حال نماز انسان را در برابر عظمت حق تعالی به هرگونه باشد ناقص و آلوده می داند و حق تعالی به رحمت خویش آن ها را می پذیرد همانند نماز مستحاضه که آلوده به خون است و شایستة درگاه خداوندی نیستند که بدان نمازها انسان بنازد:

این قبول ذکر تو از رحمت است       چون نماز مستحاضه رخصت است

با نماز او بیالوده است خون            ذکر تو آلودة تشبیه و چون(8-1797/2)

   گاه انسان از این آلودگی خبر دارد و گاه نماز گزاردنش برای تظاهر در برابر دیگران است و او از آلودگی خود و نمازش خبردار نیست. مانند مردی که در غیاب همسرش با کنیزک خود سرگرم بود با شنیدن صدای ورود همسرش برخاست و خود را به نماز خواندن زد؛ زن لباس آلودة شوهرش را به او نشان داد و گفت :آیا با چنین آلودگی نماز می خوانی؟ و با چنین انتقاد تندی ، نماز آلودة متطاهران را به سخره می گیرد . همانان که از آلودگی خویش غافل اند. سخن زن به همسر آلودة خود بسیار زیباست:

هست لایق این چنین اقرار راست       آن فضیحت ها و آن کردار راست؟

فعل او کرده دروغ آن غول را           تا شد او لایق عذاب هول را

روز محشر هر نهان پیدا شود              هم ز خود هر مجرمی رسوا شود(11-2209/5)

     همین مدعیان دینداری به خاطر نداشتن صفای باطن موجب دین گریزی می شوند. نمونة آن ،مؤذنی است که با بانگ بد اذان خود همه را آزار می داد ،کافری برایش هدیه آورد که:

دختری دارم لطیف و بس سَنی           آرزو می بود او را مؤمنی(3374/5)

هیچ چاره می ندانستم در آن              تا فروخواند این مؤذن آن اذان

گفت دختر : چیست این مکروه بانگ      که به گوشم آمد این دو چاردانگ

من همه عمر این چنین آواز زشت     هیچ نشنیدم درین دیر و کنشت(80-3379/5)

چون یقین گشتش  رخ او زرد شد     از مسلمانی دل او سرد شد(3383/5)

ودر آخر حکایت نتیجه می گیرد:

هست ایمان شما زَرق و مجاز     راهزن همچون که آن بانگ نماز(3389/5)

  حکایت دیگر دربارة نماز بدون ذوق است. در زمان شعیب (ع) مردی می گوید: ای رسول خدا ، چرا با وجود این همه گناه ،خدا مرا کیفر نمی دهد؟ شعیب (ع)  از خدا پاسخ این سئوال را می خواهد . ندا می آید که نماز او ظاهر دارد اما از مغز و ذوق خالی است:

گفت : ستارم نگویم رازهاش     جز یکی رمز از برای ابتلاش

یک نشانِ آن که می گیرم ورا     آن که طاعت دارد از صوم و دعا

وز نماز و از زکات و غیر آن          لیک یک ذره ندارد ذوق جان(3-2391/2)

    با این همه انتقاداتی که مولانا از نمازهایی که ظاهر و پوست دارند اما از مغز و ذوق بی بهره اند می کند ، البته درچندین جای از مثنوی در اهمیت ظاهر نماز نیز سخن گفته است. او در پاسخ به کسانی که محبت قلبی را شرط دینداری خود می دانند می گوید : محبتت را باید به خدا نشان دهی . اگر اندیشه شرط کافی بود خدا که خلقت را در علم خود داشت آن را پدید نمی آورد:

گر بیان معنوی کافی شدی     خلق عالم باطل و عاطل شدی

گر محبت فکرت و معنیستی     صورت روزه و نمازت نیستی(5-2624/1)

   نماز در اندیشة مولانا آن قدر اهمیت دارد که حتی موجودات خلقت خود را به خاطر نماز بدانند همانند آن چه خروس می گوید:

اصل ما را حق پی بانگ نماز     داد هدیه آدمی را در جهاز(3334/3)

    مولانا در داستان «قصة دقوقی و کراماتش» اجزای نماز را حاوی رمزهایی می داند که می کوشد به مغز این رمزها راه ببرد. خلاصة سخنان او آن است که : الله اکبر در نماز به معنای آن است که ای خدا چون اسماعیل نفس خود را ذبح می کنیم و شهوت ها و آز را از بین می بریم . ایستادن در نماز هنگام حساب پس دادن است.

خداوند می فرماید در این فرصتی که به تو دادم از نعمت های فراوانت چه بهره بردی؟ گوش و چشم و هوش و دست و پا را در چه راهی استفاده کردی؟ بنده نمازگزار از خجالت به رکوع می رود و تسبیحی می گوید. باز فرمان می رسد سر بردار و پاسخ یگو. نماز گزار برمی خیزد و به صورت می افتد .باز فرمان می رسد سربردار و از اعمال خود خبر ده . باز نمازگزار مانند مار به سر می افتد . حق فرمان می دهد برخیز و پاسخ ده . نمازگزار که طاعت ایستادن از هیبت حق را ندارد  در آخر می نشیند.

خداوند می فرماید : نعمت هایی که دادم چگونه شکر کردی؟بندة نمازگزار به سمت راست می نگرد و به جان انبیا و اولیا سلام می دهد که شفاعتم کنید. آنان می گویند : روز چاره گری در دنیا بود که از دست دادی. پس به سوی چپ که خویشاوندانش هستند می نگرد .آنان می گویند: خفه شو ، جواب پروردگارت را بده که ما کسی نیستیم که شفاعت کنیم . نه از سوی راست و نه از سوی چپ چاره ای پیدا نکرد و نومید دست به دعا برمی دارد که اول و آخر تویی.نتیجة نماز آن می شود که از میان آداب ظاهری نماز باید قیامت را دید و تجربه کرد و حاصل کار خود را دید:

در نماز این خوش اشارت ها ببین        تا بدانی کین بخواهد شد یقین

                       بچه بیرون آر از بیضـــــة نماز          سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز(5-2174/3)

       نتیجة عرایض یادشده آن است که مولانا به استمرار در برپایی نماز بسیار سفارش کرده است . نماز باید موجب رشد معنوی انسان شود چنان که بتواند هنگام ادای آن برپایی قیامت را برای خود مشاهده کند.

 …………………………….

*معاون پژوهش و برنامه ریزی آموزش و پرورش بروجرد

منابع:

1-زمانی، کریم، 1387، شرح جامع مثنوی معنوی،هفت جلد، انتشارات اطلاعات،تهران،چاپ چهاردهم

2-عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین،1382، تذکره الاولیا،بررسی ، تصحیح متن،توضیحات و فهارس:دکترمحمد استعلامی  ،انتشارات زوار، تهران،چاپ سیزدهم

3-غزالی، امام محمد،1375،کیمیای سعادت،به کوشش حسین خدیوجم،جلد اول، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران،چاپ هفتم

4-هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان،1387،کشف المحجوب،مقدمه،تصحیح و تعلیقات: دکتر محمود عابدی ، انتشارات سروش، تهران،چاپ چهارم

مقالات مشابه

2 thoughts on “نماز در اندیشه‌ی مولانا”

  1. درود استاد گرامی
    پایدار باشید
    قلم و اندیشه اتان مانا

    اله دادی

  2. درودبرشمااستادشمس
    به قول باباطاهر:
    خوشاآنان که الله یارشان بی
    به حمدوقل هوالله کارشان بی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Close